چقدر دردناک و حسرت آور است وقتی می بینیم نتوانسته ایم، قدردان گوهرهای ناب فرهنگی خود در زمان حیاتشان باشیم و در عروجشان هم برای آنها کم می گذاریم…
نمونه بارز آن زنده یاد استاد مولا نوذرپور بود، او از مفاخر ایران زمین و ما در شهر خود در پی یافتن او نبودیم!!! امروز روز وداع با مولا بود همان شاعر شهیر شهر، همان شاعری که در اشعارش شرافتمندانه فریاد مردم بود، وقتی عظمت و بزرگی این همتبار آسمانی را مرور میکردم، با خود می اندیشیدم که اکثر مدیران، مسئولین و متولیان فرهنگی شهر نه تنها در زمان حیات بلکه در مراسم وداع نیز غایب بودند ولی مردم همیشه جبران کرده اند…
معرفی، تجلیل و قدردانی از مفاخر علمی، پژوهشی، ادبی، فرهنگی، هنری، ورزشی و … شهرستان بر عهده متولیان سیاسی، فرهنگی، آموزشی و هنری است که بتوانند زمینه شناخت و معرفی آنها را به جامعه و نسل جوان فراهم آورند و در موقعیت ها و مناسبت های مختلف با برگزاری نشست های قدردانی و تجلیلهای رسمی، نام مشاهير و مفاخر شهرستان را در حافظهی شهروندان خصوصاً نسل جوان، به ثبت برسانند و این یک وظیفهی اخلاقی و فرهنگی مدیریت شهری است و نتیجه ی آن استمرار دستاوردها و انتقال آن به نسل آینده است.
شهری که مفاخرش را تا زمانی که در قید حیات هستند ارج نگذارد، در حافظه تاریخی خود محو خواهد شد. و این یعنی هزینه ی فرصت های از دست رفته، هزینه هایی که بار سنگینی بر جامعه بار می کنند.
آنچه امروز در رفتار عمومی، گفتار شهروندان، آستانهی تحمل، کیفیت گفتگو و نسبت مردم با نقد، فرهنگ و هنر مشاهده می شود، همگی محصول مستقیم تصمیم ها، بیتصمیمی ها، سکوت ها و گاه غفلت مسئولین و مدیران حوزه های مختلف شهری است. و این ها جز با اندیشه الگوهای فرهنگی جامعه حل نخواهد شد و این مستلزم دیدن و شنیدن صدای مفاخر فرهنگی شهر است…
آری:
فرهنگ، امری انتزاعی نیست، بلکه فرهنگ، نحوهی زیستن مردم است و اگر این زیست، در رفتار شهروندان، خشن، کم حوصله، بیگفتگو و تهی از معنا شده است، بدانیم که جایی از زنجیرهی مسئولیت و مدیریت ناقص و گسسته است. و آن جایی است که نخبگان فرهنگی منزوی شده اند، مفاخر فرهنگی راهی به درون مدیریت شهری ندارند…
در شهری که کسی به روح فرهنگ نمی اندیشد؟ یعنی به اندیشه میدان داده نمی شود، هنر مستقل نیست، نقد سالم و گفتگوی آزاد و جود ندارد در چنین فضایی که فرهنگ نفس نمیکشد، مدیریت شهری باید بسوی مفاخر فرهنگی شهر دست دراز کند و از آنان کمک طلب نماید و آنها را در مدیریت فرهنگی شهر سهیم نماید، در تصمیم گیری ها و تصمیم سازی ها آنها را بکار گیرد…
آقایانی که در آموزش و پرورش تصمیم میگیرید، آیا به نسلی میاندیشید که فردا نقد را بفهمد نه حذف کند؟ در جذب و معرفی و استفاده از نظرات مفاخر فرهنگی شهر تا کنون چه اقدامی صورت داده اید؟ در تجلیل از آنها چه کرده اید؟ در وداع با آنان چه برنامه هایی داشتید؟
شمایی که در شهرداری و شورای شهر هستید،
فرهنگ را به چند جشن و بنر تقلیل دادهاید، و آنهم گزینشی، آیا مفاخر شهر را می شناسید؟
شما آقایان، در فرمانداری و نهادهای هماهنگکننده دیگر آیا نقش خود را فقط در کنترل میبینید؟ یا باید نقش خود در توانمندسازی فرهنگ زندهی مردم جستجو و پیگیری نمایید؟ چند جلسه با مفاخر شهر داشته اید؟ چند نفر از آنها را می شناسید؟
شهری که فرهیختگان در آن منزوی هستند، در واقع میدان عمل را به سطحینگری واگذار نموده اید و نتیجه آن است که مردم و فرهنگ بازنده اصلی هستند، نه مدیران و مسئولین…
آقایان متولی امور فرهنگی شهر اگر هنوز این شهر برایتان فقط یک مأموریت اداری نیست، به نظر می رسد که اکنون *زمان آن فرا رسیده است که از مدیریت فرهنگ و مدیریت اداری، به سوی زیست فرهنگی مسئولانه کوچ کنید.* یعنی فرهنگ را به جای مدیریت، آن را زندگی کنید.
از متولیان رسمی فرهنگ، بهویژه نهادهایی چون:
اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی، آموزش و پرورش، دانشگاهها، شهرداری و شورای شهر، و نهاد های هماهنگ کنندهی اجرایی، می خواهیم که : بیش از این به مسائل فرهنگی شهر اهمیت داده و آن را مدیریت کنند زیرا:
فرهنگ، بدون گفتگو میمیرد بیایید تا دیر نشده است از ظرفیت های فرهنگی شهر و نمادهای زنده فرهنگ شهر استفاده نمایید و تشکیل و راه اندازی خانه گفتمان شهروندی و خانه گفتمان فرهنگی را اولویت کار مدیریت فرهنگی خود قرار دهید.
این یادداشت، یک شکایت یا گلایه نیست بلکه یک دعوت عمومی است به بازگشت عقلانیت فرهنگی در امور شهری.
البته اگر هنوز اندیشه، هنر و نقد در این شهر شأنی دارد، بدون شک زمان آن رسیده است که مفاخر فرهنگی شهر از حاشیه به متن تصمیم سازی ها بازگردند.
شهری که قدردانی و استفاده از فرصت های فرهنگی را به تعویق میاندازد، آینده را از دست میدهد و شهری که به موقع قدردانی میکند، خود را ماندگار می نماید. ماندگاری شهرم آرزوست…
علی میرزا صالحی
















