گرانی لاستیک خودرو این روزها به یکی از دغدغههای اصلی خانوادهها تبدیل شده و حالا پای ایمنی جادهها هم به این ماجرا باز شده است. بعد از افزایش سیدرصدی قیمت انواع تایرهای داخلی در ماههای اخیر، تعویض یک جفت لاستیک برای خودروهای معمولی مثل پراید و سمند حدود ۱۰ تا ۱۲ میلیون تومان آب میخورد و این عدد برای بسیاری از خانوارها به سادگی قابل پرداخت نیست.
درچنین شرایطی، خیلی از رانندگان ترجیح میدهند همان لاستیکهای کهنه و فرسوده را همچنان روی خودرو نگه دارند و هزینه تعویض را به تأخیر بیندازند. غافل از اینکه این تصمیم ظاهراً اقتصادی، میتواند هزینهای بسیار سنگینتر به جان و مالشان تحمیل کند. لاستیکهایی که آجشان ساییده شده، دیوارههایشان ترک خورده یا سالها از تاریخ تولیدشان گذشته، دیگر توانایی لازم برای حفظ ایمنی در جاده را ندارند و هر لحظه ممکن است فاجعهای جبرانناپذیر رقم بزنند.
کارشناسان پلیس راهور بارها هشدار دادهاند که عمق استاندارد آج لاستیک باید حداقل ۱.۶ میلیمتر باشد و حداکثر عمر مفیدیک تایر،بدون توجه به میزان پیمایش بین چهارتا پنج سال است؛ چراکه ترکیبات سازنده لاستیک در گذر زمان خاصیت خود را از دست میدهد و دیگر استحکام کافی برای تحمل فشار جاده را ندارد. با این حال، بسیاری از رانندگان تنها به ظاهر لاستیک نگاه میکنندو ازترکهای ریز سطح تایر یا تاریخ انقضای آن بیخبرند.
به گفته یک کارشناس ارشد پلیس راهنمایی و رانندگی، لاستیکهای فرسوده به دلیل کاهش اصطکاک با سطح جاده، فاصله ترمزرا به میزان قابلتوجهی افزایش میدهندوعامل اصلی بسیاری از واژگونیها درجادههای برونشهری، بهویژه درپیچهای خطرناک وسطوح بارانی یابرفی همین کاهش چسبندگی تایرهاست. این خطر فقط محدود به جادههای خارج از شهرنیست و در معابر شهری و ترافیکهای سنگین هم خودش را نشان میدهد؛ جایی که ترمزهای ناگهانی نیاز به حداکثر چسبندگی دارند و لاستیکهای کهنه به سادگی باعث بروز تصادفات زنجیرهای میشوند.
جالب اینجاست که طبق قوانین، کارشناسان مراکز معاینه فنی موظفاند در صورت مشاهده لاستیکهای فرسوده، از صدور برگه معاینه فنی خودداری کنند، اما متأسفانه بسیاری از رانندگان اصلاً سراغ معاینه فنی نمیروند و این نظارت عملاً بیاثرمیماند.آنچه امروزشاهدش هستیم، نتیجه فاصلهای است که میان سیاست گذاری اقتصادی و الزامات ایمنی جادهها ایجاد شده.افزایش قیمت لاستیک خودرو هرچندریشه درنوسانات ارزی و هزینههای تولیددارد، اما نباید از پیامدهای اجتماعی و ترافیکی آن چشمپوشی کرد.
وقتی هزینههای اولیه نگهداری خودرو از توان مردم خارج میشود، ناچار ایمنی فدای اقتصاد میشود و این زنگ خطری است که باید مسئولان را به بازنگری در سیاستهای قیمتگذاری وادارد. جان رانندگان و سرنشینان، کالایی نیست که پای میز معامله به فروش برسد و هرگونه کوتاهی در این زمینه، هزینههای جبرانناپذیری به دنبال خواهد داشت.
به باور نویسنده،آنچه امروزبیش ازهر چیز نیاز است، نگاهی جامع به مقوله لاستیک به عنوان یک عنصر کلیدی در ایمنی تردد و سلامت عمومی است؛ نگاهی که فراتر از قیمتگذاری صرفاً اقتصادی، ابعاد اجتماعی و انسانی این موضوع را نیز در بر بگیرد. شاید وقت آن رسیده که سیاستگذاران، هزینه تعویض لاستیک را نه یک هزینه لوکس و اضافی، بلکه یک سرمایهگذاری ضروری برای پیشگیری از فجایع جادهای تلقی کنند و چارهای بیندیشند تا هیچ رانندهای به ناچار با لاستیکهای فرسوده در جادهها تردد نکند.
عبدالحمید گلافشان
















