۱۷ مرداد، برای اهالیِ قلم و خبر، فقط یک روز نیست. روزی که نامِ محمود صارمی، خبرنگارِ جوانِ ایرنا، در مزارشریف با خونش در تاریخِ این سرزمین ثبت شد. او درست وقتی که مشغولِ ثبتِ تصویرِ حقیقت بود، گلویِ خاموشیِ طالبان، صدایِ رساییِ قلمش را برای همیشه خاموش کرد. اما قلمِ او، هنوز در دستانِ ما خبرنگاران مینویسد، میدود و حقیقت را فریاد میزند. این روز، یادآورِ تمامِ کسانی است که برایِ رساندنِ یک خبرِ درست، از جانِ خود گذشتند. کسانی که نامشان در میانِ خبرها گم شد، اما تأثیرِ وجودشان، هرگز از خاطرِ جامعه نخواهد رفت. و چه تلخ است وقتی به اطرافمان نگاه میکنیم و میبینیم که بسیاری از آن بزرگمردانِ قلم، دیگر در میانِ ما نیستند.
روزی که از پیشکسوتانِ خبرنگارِ این مرزوبوم میگویم، دلم برایِ روزگاری تنگ میشود که سوادِ رسانهای، فقط در تیترهایِ تیز و تند خلاصه نمیشد. آن روزها، خبرنگار را با منش و قلمش میشناختند، نه با حاشیههایی که دورِ نامش میپیچیدند. پیشکسوتانِ خبرنگارِ ما، سوادِ رسانهای عمیقی داشتند که ریشه در اخلاق و تعهد داشت؛ نه در شتابزدگی و سطحینگری. آنها میدانستند که هر کلمه، میتواند سرنوشتِ یک انسان را عوض کند، پس با وسواس و دقت، واژهها را کنار هم میچیدند. عزت و احترامی که خبرنگارانِ قدیم در میانِ مردم داشتند، از سرِ ترس و تملق نبود؛ از سرِ اعتماد بود. اعتمادی که با سالها صداقت و راستگویی به دست آورده بودند. آنها نه برایِ جلبِ توجه، که برایِ روشن کردنِ زوایایِ تاریکِ جامعه، قلم میزدند. از رویِ خلوصِ نیت مینوشتندو هرگز فخرِ کاذب نمیفروختند. فخرِ آنها، دیدنِ لبخندِ رضایتِ یک خواننده بود،نه دیدنِ نامشان درتیترِ اولِ روزنامهها.
و امروز، وقتی به یادِ آن عزیزانِ سفرکرده میافتم که سالها با قلمِ خود، روشنایی بخشیدند و حالا در میانِ ما نیستند، دلم میگیرد. از اساتیدِ مسن و صاحبنامی که یکشبه رفتند و جایِ خالیشان را هیچکس نمیتواند پر کند. از جوانانِ بااستعدادی که تازه داشتند قلم میزدند و ناگهان، تقدیر، مسیرِ زندگیشان را عوض کرد. خبرنگارانی که گمنام رفتند، اما تأثیرِ قلمشان همچنان در گوشهوکنارِ این سرزمین جاریست. آنها رفتند، اما رسمِ خبرنگاریِ اصیل را به ما آموختند؛ اینکه قلم، امانتی است در دستانِ ما و باید آن را برایِ نسلِ بعد، پاکیزه و پرمحتوا به یادگار بگذاریم.
در این میان، نکتهای که شاید کمتر به آن توجه میشود، نحوهی تعاملِ خودِ خبرنگاران با یکدیگر است. روزگاری نهچندان دور، خبرنگاران با هر سلیقه و نگاه و گرایشی که داشتند، در کنارِ هم مینشستند، از هم میآموختند و به هم احترام میگذاشتند. تفاوتِ نظر، هرگز به بیاحترامی و توهین نمیانجامید. آنها نیک میدانستند که دنیا و حاشیههایِ آن، بهقدری ارزش ندارند که به خاطرش، دلِ همکارشان را بشکنند یا آبرویِ کسی را ببرند. امروز اما، گاهی میبینیم که در فضایِ رسانهای، مرزِ نقد از توهین گم شده و همدلیِ حرفهای، جایِ خود را به کدورتهایِ شخصی داده است. این، بزرگترین آفتی است که میتواند پیکرِ رسانهی یک جامعه را از درون، خالی کند. خبرنگارِ واقعی، کسی است که بداند قرار نیست با قلمِ خود، آتشِ دشمنی را شعلهور کند؛ قرار است با نوشتهاش، پلی بسازد برایِ فهمیدنِ یکدیگر.
روزِ خبرنگار، فرصتی است برایِ بازخوانیِ تعهد و رسالتی که بر دوشِ ماست. امروز که هر کسی با ادعاهایِ واهی، خود را خبرنگار میخواند، یادِ آن روزهایِ پرمعنا، بیش از همیشه ضروری است. خبرنگارِ واقعی، کسی است که بداند قرار نیست با خبر، بازی کند؛ قرار است با خبر، زندگی بسازد و به جایِ دامن زدن به اختلافات، زمینهی همدلی را در جامعه فراهم آورد.
به باور نویسنده، درست است که امروز خبرنگاریِ ما با گذشتهی پرمعنایِ خود فاصله گرفته، اما هنوز هم میتوانیم با بازگشت به آن اصولِ فراموششده، راهِ درست را پیدا کنیم. اگر یک خبرنگار، به جایِ تخریب، به فکرِ روشنگری باشد؛ به جایِ توهین، به فکرِ نقدِ منصفانه؛ و به جایِ تکروی، به فکرِ همدلی با همکارانِ خود، آن وقت است که رسانه، جایگاهِ واقعیِ خود را در جامعه بازمییابد. روزِ خبرنگار، یعنی روزِ تجدیدِ عهد با صداقت، تعهد و انسانیت. یعنی روزی که یادمان بیاید، قلمی که با نیتِ پاک و احترام به دیگران نوشته شود، هرگز نمیمیرد؛ حتی اگر صاحبِ آن، سالها پیش از میانِ ما رفته باشد.بیایید از همین امروز، با کنارِ گذاشتنِ کدورتها و بازگشت به اصلِ احترامِ متقابل، نشان دهیم که خبرنگارِ ایرانی، هنوز هم میتواند وجدانِ بیدارِ این جامعه باشد.
عبدالحمید گلافشان
















