تاریخ : چهارشنبه, ۴ شهریور , ۱۴۰۵ Wednesday, 26 August , 2026
7

روایت ایثار در آستانه والفجر مقدماتی؛ شهید اسماعیل لجم‌اورک و دل‌کندن از دنیا برای جبهه

  • کد خبر : 7005
  • 28 می 2026 - 8:44
روایت ایثار در آستانه والفجر مقدماتی؛ شهید اسماعیل لجم‌اورک و دل‌کندن از دنیا برای جبهه
در روزهای پرشور دفاع مقدس، جبهه تنها در خطوط مقدم معنا نمی‌شد؛ مسجد، بازار، کوچه و خیابان نیز سنگر بودند. رزمندگان، دل‌هایی سرشار از ایمان و اخوت داشتند و مصداق روشن آیه شریفه «أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ» بودند. آنان یکدیگر را چنان دوست می‌داشتند که دیدن هر رزمنده‌ای، برایشان همچون دیدار تمام دنیا بود.

روایت حاج عنایت‌الله زندی از یک زمستان خاطره‌ساز در سال ۱۳۶۱

حاج عنایت‌الله زندی در بازگویی خاطره‌ای از روزهای پیش از عملیات والفجر مقدماتی می‌گوید: در یکی از غروب‌های زمستان سال ۱۳۶۱، پیاده از بازار به سمت مسجد جامع ایذه می‌رفتم تا در نماز جماعت شرکت کنم. آن روزها مسجد جامع بازار، محل تجمع بچه‌های جبهه و پایگاه برنامه‌های انقلابی و معنوی بود.

در خیابان اصلی شهر، به‌طور اتفاقی شهید اسماعیل لجم‌اورک را دیدم؛ مردی مهربان، باصلابت، فهیم، تیزهوش و دلباخته انقلاب و امام. با هم به مسجد رفتیم، نماز خواندیم و پس از آن در کنار هم نشستیم. در میان حال‌وهوای جبهه و انتظار عملیات، اسماعیل ناگهان گفت:

«می‌آیی برویم جبهه؟ آماده‌ای؟»

پاسخ من مثبت بود، اما خودش کمی درنگ داشت؛ چون می‌گفت:

«کارگاه را چه کنم؟»

او کارگاه تانکر‌سازی بزرگی در فلکه سپاه داشت؛ کارگاهی که حاصل سال‌ها تلاش و همت او بود. با این حال، دل اسماعیل در گرو چیزی فراتر از کار و دنیا بود. پس از نماز، قرآن گشود و سوره حدید آمد. همان را نشانه‌ای دانست تا از همه تعلقات دل بکند و راهی جبهه شود.

صبح فردا، قرارمان فلکه سپاه بود. وقتی رسیدم، یک وانت شورلت سورمه‌ای، شیک و تمیز آنجا بود. اسماعیل مرا صدا زد و گفت:

«چرا سوار نمی‌شوی؟»

راه افتادیم؛ مقصد، اهواز و سپس اندیمشک بود. او برای حضور در تیپ امام حسن(ع) می‌رفت و من نیز مأموریت داشتم و مسئول واحد تعاون، امور شهدا و خدمات کارکنان سپاه ایذه بودم.

چند کیلومتر مانده به اندیمشک، مسیر را به سمت چپ که فکه و چزابه پیچید. پس از عبور از رودخانه کرخه، به دژبانی رسیدیم؛ جایی که ورود به منطقه عملیاتی به‌دلیل خطر نفوذ منافقین با دقت بسیار کنترل می‌شد. دژبان اجازه ورود با آن خودرو را نداد. گفتیم ماشین را گل‌مالی می‌کنیم یا همان‌جا می‌گذاریم و با وسیله دیگری می‌رویم، اما نپذیرفتند.

ناچار برگشتیم اما همین که از پل گذشتیم،یک دفعه پیچید سمت راست پل لب دره رودخانه و ماشین خاموش کرد. با آرامشی عجیب گفت:

«ماشین را همین‌جا می‌گذاریم و می‌رویم.»

با تعجب گفتم:

«اینجا؟ وسط بیابان؟ ماشین را دزد می‌برد.»

با قاطعیت پاسخ داد:

«ببرد. من دارم می‌روم عملیات؛ شاید شهید شوم. ماشین را برای چه می‌خواهم؟»

زندی می‌گوید: در آن لحظه فهمیدم که او از همه چیز دل کنده است؛ از کارگاه، از خودرو، از آسایش و حتی از جان خویش. او حقیقتاً آزادِ آزاد بود و همه دارایی‌هایش را در راه معبود قربانی کرده بود.

شهید اسماعیل لجم‌اورک پیش از انقلاب نیز مبارز بود و سابقه زندان داشت. به همین دلیل، در میان همرزمانش جایگاهی ویژه داشت و همچون پیشکسوتی دلسوز و الهام‌بخش شناخته می‌شد. عنایت‌الله زندی او را انسانی پاک، سبک بال و فرشته‌خوی توصیف می‌کند که با دل‌کندن از دنیا، معنای واقعی ایثار را به نمایش گذاشت.

در پایان این خاطره، زندی با اشاره به آیه

«فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى»

می‌افزاید: ما پا به جبهه گذاشتیم و از هم جدا شدیم؛ او به سمت تیپ امام حسن(ع) رفت و من نیز راهی ستاد عملیاتی قرارگاه کربلا شدم.

او در پایان می‌گوید: از این بزرگ‌مرد خاطرات فراوانی دارم که ان‌شاءالله در فرصت‌های دیگر بازگو خواهم کرد. شهدای عزیز ما عالی‌مقام بودند و امروز، ما دلتنگ آنانیم و بر عهدی که بسته‌ایم، تا آخرین نفس پایدار و پای بند به نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران تحت رهبری حضرت امام خامنه‌ای خواهیم ماند.

لینک کوتاه : https://diyarsanat.ir/?p=7005

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.