در هیاهوی روابط انسانیِ امروز، پدیدهای آرام و خزنده، اصالتِ گفت وگو و نقد منصفانه را هدف قرار داده است. در راهروهای ادارهها، فضای مجازی و حتی محافل دوستانه، کم نیستند افرادی که هنرشان نه در تخصص و مهارت، بلکه در تسلط بر فنِ «پاچهخواری» است. این سبکِ رفتاری که در ادبیات عامیانه با عناوینی نظیر چاپلوسی یا خودشیرینی شناخته میشود، فراتر از یک عادتِ اخلاقی ساده، به یک آفتِ اجتماعی بدل شده است که میتواند سلامت یک سازمان یا یک گروه را به طور جدی به خطر بیندازد.
تصور کنید در محیط کار، فردی مرتکب خطایی فاحش میشود که نتیجهاش هدررفتِ سرمایه یا زمان است. در یک محیط سالم، انتظار میرود اطرافیان با نگاهی نقادانه، اشتباه را گوشزد کنند تا از تکرار آن جلوگیری شود.
اما در سایهی حضورِ بلهقربانگوها اتفاق دیگری میافتد. این گروه، گویی در دنیایی موازی سیر میکنند؛ آنها نه تنها خطای فرد را نمیبینند، بلکه با ترفندهای کلامی و تعریف و تمجیدهای اغراقآمیز، چنان هالهای از تقدس و بیخطا بودن به دور فرد خاطی میکشند که او نه تنها اشتباه خود را نمیپذیرد، بلکه با اعتماد به نفسی کاذب، در مسیر اشتباه خود راسختر میشود.
این نمایشِ مضحک اما آسیبزا، در شبکههای اجتماعی نیز به وفور دیده میشود. تعریف و تمجیدهای بیپایه و ستایشهای مجازی، فضایی را ایجاد کرده که در آن «حقیقت» در حاشیه قرار گرفته و «تظاهر» به متن تبدیل شده است. این چاپلوسیهایِ سازمانیافته، در نهایت به ایجاد دوقطبیهای کاذب و دلسردیِ نیروهای متخصص و صادق منجر میشود. وقتی فردی میبیند که جایگاه و اعتبارش نه بر اساس عملکردِ واقعی، بلکه بر مبنای میزان «نرمیِ زبان» در برابر بالادستیها یا دوستانش تعیین میشود، انگیزهاش برای کارِ صادقانه فروکش میکند.
این پدیده، زنجیرهای از پیامدهای منفی را به همراه دارد. نخستین قربانی، خودِ فرد خاطی است که فرصت رشد و اصلاح را از دست میدهد. قربانیان بعدی، دیگران هستند که باید تاوانِ این تعریفهای نابجا را با بیعدالتیهای محیط کار و بهم خوردنِ نظمِ عمومی پرداخت کنند.
در نهایت این فرهنگِ «چاپلوسیپروری»، زیربنای اعتماد اجتماعی را سست میکند و جامعه را به سمت سطحینگری میبرد.
به باورنویسنده ریشهی اصلی این معضل در «ترس از حقیقت» نهفته است. چاپلوسی بیش از آنکه نشانهی ارادت باشد، نشانهی ضعفِ شخصیت و عدم اعتماد به نفس است. ما تا زمانی که نپذیریم «نقد»، هدیهای برای رشد است و «خطا»، بخشی اجتنابناپذیر از تجربهی انسانی، به این بیماریِ مزمن دچار خواهیم ماند. راهِ درمان، نه در سکوت و انزوا، بلکه در ترویج فرهنگِ «صراحتِ محترمانه» است؛ جایی که یاد بگیریم بدونِ توهین، اشتباهات را فریاد بزنیم و بدونِ تملق، حق را به حقدار برسانیم. فراموش نکنیم که حقیقت، حتی اگر تلخ باشد، از شیرینیِ مسمومِ چاپلوسی، برای آیندهی هر گروه و جامعهای سودمندتر است.
عبدالحمید گلافشان
















